بزرگ ترین طنز تصویری قرن در شهرک محلاتی تهران

 
 بزرگ ترین طنز تصویری قرن در شهرک محلاتی تهران

  

آیا تا به حال به شهرک شهید محلاتی سری زده اید؟ 

آیا بنای یادبود این شهرک را از نزدیک دیده اید؟ 

آیا از خودتان پرسیده اید که چرا گنبد فلزی به این بزرگی ساخته شده اما دو سال است که ادامه فعالیت برای تکمیل این بنا متوقف شده است؟ 

آیا ترکیب گنبد فلزی بزرگ و جرثقیل قرار گرفته در زمین این بنا برایتان عجیب نبوده؟ 
اهالی شهرک شهید محلاتی بی شک پاسخ این سؤال ها را می دانند. اما شاید هم محله ای های دیگر از آن بی خبر باشند. پس برای آنهایی که این گنبد را ندیده اند بزرگ ترین طنز تصویری قرن را توضیح می دهم. همان طور که در عکس می بینید مقبره ای فلزی و بسیار بزرگ با اسکلتی کاملاً مدرن که بی تردید هزینه هنگفتی را در برداشته، ساخته شده است، 

http://www.img.4jok.com/images/8rnzmwp6rob7dufxadx.jpg 
در عکس جرثقیل بزرگی هم دیده می شود که البته هیچ کدام از اینها وارونه نیست. 

وارونه ترین قسمت قصه ما این است که جرثقیل در کنار اسکلت گنبد قرار ندارد. بلکه سازندگان باهوش این بنای بزرگ ابتدا جرثقیل را در مرکز گنبد قرار داده اند و بعد شروع به ساختن گنبد کرده اند همین طور که گنبد اوج می گرفته جرثقیل هم کم کم در آن حبس می شده تا اینکه بالاخره یک روز ساخت اسکلت گنبد تمام می شود و… . از اینجا به بعد چشمتان را ببندید و به کمک قوه تخیلتان تصور کنید. همه نفس راحتی می کشند، فریاد شادی از نهاد کارگران و کارگزاران این بنا بلند می شود، همه به هم خسته نباشید می گویند، خیلی ها لبخند رضایت بر لب دارند و با آستین پیراهنشان عرق پیشانی را خشک می کنند. در میان همهمه و فریادهای شادی یکباره سکوتی سنگین حاکم می شود. همه مات و مبهوت به گنبد و جرثقیل نگاه می کنند. 

http://www.img.4jok.com/images/qvj9w0cp06d0o7l6ou6.jpg 

http://www.img.4jok.com/images/o2tth2gcg347cugji2f5.jpg 

http://www.img.4jok.com/images/b42vrq7ff5rkw1u0yyl9.jpg 

http://www.img.4jok.com/images/f9z8jux18qyzdhxnmty.jpg 

یکی از پرسنل پروژه ساخت مقبره الشهدا: 

http://www.img.4jok.com/images/8inrvem94zpx6mue5a73.jpg 
ضربان قلب کارفرمای پروژه کند می شود.. هیچ کس جرئت حرف زدن ندارد. در این سکوت یک کارگر ساده با صدای بلند سؤالی می پرسد: «حالا جرثقیل را چطور بیرون بیاوریم؟» این سؤال، سؤالی است که حدود دو سال است که هیچ کس نتوانسته به آن پاسخ دهد. بنده پیشنهاد می کنم حالا که این بنای عظیم با صرف هزینه ای سنگین ساخته شده و هیچ کس راه حلی برای آن پیشنهاد نمی کند حداقل این مکان را به کمدی ترین بنای تاریخ تبدیل کنیم و از آن برای جذب توریست استفاده کرده و بلیت بفروشیم. مطمئن باشید افراد زیادی حاضرند برای انداختن عکس در کنار این بنا پول خرج کنند !

 

نامه ای به پدر

نامه ای به پدر

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

منبع:http://shervinbahal.blogfa.com

دسترسی به اين سايت امكان پذير نمی باشد

 

شب و سکوت و باران که می زند شُرشُر

به خانه ، پنجره ، ديوار ، شيشه و آجر

طويله ای که جسارت اگر نباشد

هست به اسم خانه وليکن حقيقتا آخُر

 

و چشم چشم درخشيد در سياهی شب

نگاه گرگ گرسنه ، به زوزه و خُرخُر

و آتشی که گرفته تمام منزل را

هوس ، جرقه و تصوير ، شعله ها گُرگُر

و التماس سرانگشت ها به صفحه کليد

نگاه های برهنه به روی مانيتور

      www.      .com

      مشترك گرامی !

دسترسی به اين سايت امكان پذير نمی باشد .

 

 

این عکس رو فقط +18 ببینه(اینجا کلیک کنید)

 

چند تا لینک جالب

براتون چندتا لینک گذاشتم. قشنگه ارزش یه بار دیدن رو داره. میتونید واسه دوستاتون بفرستید. برای دیدن کافیه روی عنوان هر کدوم کلیک کنید.

 

پیرمرد تورو چه به این کارا

 

خرسهای عاشق  

 

کاپیتان دایی

 

فروشگاه کتاب

 

بازی با قلب(واسه اونی که دوسش داری بفرست)

 

اینجوریش رو دیگه ندیده بودیم

 

یه تست روانشناسی به صورت فلش"خیلی جالبه"

 

یه قلب در حال تپیدن

 

بازی با زیدان و ماتراززی"عجب کله ای"

 

بازی با قورباغه ی رقاص