یه شعر  rap

 هیچ کس لیاقت اشکهای تورا ندارد

و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.

                                                   «گابریل گارسیا مارکز»

 

چه اشتباهی کردم که اسمتو آوردم

خوبیش اینه لااقل واست قسم نخوردم

راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن

جدا میشیم ما از هم چون خیلیا حسودن

دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب

تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب

عکسا و هدیه هاتم میدم به یه واسته

تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه

حرفای عاشقونه همش مال قدیمه

مثل همون حرفا که ما به هم زدیمه

هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن

غصه هاشو یجوری با مهربونی حل کن

نذار که عشقت واسش مشکل و دردسر شه

نذار که از دست تو راهی یه سفر شه

چه وقتایی تلف شد با تو سر قرارا

تکلیفا روشن میشه همیشه تو بهارا

گناه تو همین بود نداشتن صداقت

اما گناه من بود نکردن خیانت

سفیدیه نگاه نابت شبیه برفه

اب میشه زود و فقط به قیمت یه حرفه

دیگه خدا نگه دار لحظه های قیمتی

منو ببخش عزیزم هرکی داره قسمتی

دنیا رم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه

دلی که بشکنه و کدر شه شفاف نمیشه

نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه

اسم تو دیگه محال تو دلم جا بشه

حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم

من مقصر تبودم چون تورو نشناخته بودم

اصل مطلب اینه که بورو پی راه خودت

دیگه نمیخوانت لعنت به تو و اون روز تولدت

 

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه هی که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم

حیف شوقی که تو گفتی تو آدم اما من ندیدم

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم

حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب

حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی خواب

حیف با وفایی من حیف عشق و اعتمادم

حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقرم حیف عمرم و دقیقم

حیف هرچی به تو گفتم راس راسی حیف سلیقم

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دمه سپیده

حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده

حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود

حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم

حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف اون کسی که دایم عاشقم بود توی رویا

حیف که تو از راه رسیدی و اونو دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی

حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت

حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره

حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره

حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون

حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون

حیف هرچی که سپردم حیف هرچی که نبودی

حیف تکلیفم بیا روشنش کن تو به زودی

 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم حالا تو میمونی و این عشق جدید

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دسته دیگری

به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت

ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت

ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده

اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

لااقل میومدی پیشم واسه ی خداحافظی

 

شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن

آدمای مهربون و باوفا دروغ میگن

اونا که میگن که تا همیشه دیوونتن

بذار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن

اونا که میان به این بهونه ها که اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده

به تموم آسمونا به خدا دروغ میگن

اونا که با قسم و آیه میخوان بهت بگن

تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ میگن

 

تو زندگیت به هیچ کس اعتماد نکن میفهمی چی میگم ،به هیچ کس...

Image hosting by TinyPic

wish

I like two things in the world

I like flowers for one day

I like you for always

I only look to you

I wish you happiness

               Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

نجوای بی پروا     carless whisper

I feel so unsure

یقین ندارم

As the music dies

زمانی که موسیقی خاموش میشود

Something in your eyes

چیزی درون چشمانت

Calls to mind a silver screen

یاد آور پرده ی نقره ای اشک است

And all those sad goodbyes

و همه ی آن خداحافظی های غم انگیز

Guilty feet have got no rhythm

گام های گناهکار موزون نیستند

Though its easy to pretend

فکر کردم تظاهر کردن آسان است

I know your not a fool

می دانم نادان نیستی

I should have no better than to cheat a friend

نباید بیش از این یک دوست را بفریبم

And waste the chance that I'd been given

و فرصتی را که بدست آورده بودم هدر دهم

Time can never mend

زمان نجواهای بی پروای یک دوست خوب را

The carless whispers of a good friend

تکرار نمیکند

To the heart and mind

اگر برای فکر کردن و قلب

If your answer's kind

پاسخ تو مهربانی است

There's no comfort in the truth

در حقیقت آسودگی نیست

Pain is all you'll find

و هر آنچه میابی درد است

What am I without your love

بدون عشق تو چه هستی

Tonight the music seems so loud

امشب صدای موسیقی خیلی بلند به نظر میرسد

I wish that we could lose the crowd

کاش از این سرو صدا خلاص میشدیم

Maybe it's better this way

شاید این طور بهتر باشد

We'd hurt each other with the things we want to say

با چیزهایی که می خواستیم بگوییم یکدیگر را آزردیم

We could have been so good together

میتوانستیم با هم خیلی خوب باشیم

We could have made this last forever

میتوانستیم برای همیشه چنین باشیم

But now who's gonna dance with me

اما حالا چه کسی میخواهد با من برقصد

Please stay

خواهش میکنم،بمان

And now it's never gonna be that way

و اکنون هیچ آنگونه نخواهد بود

Now that you're gone

حالا که تو رفته ای

Now that you're gone

حالا که تو رفته ای

Was what I did so wrong?

آیا کاری که کردم خیلی خطا بود

So wrong that you had to  leave me alone?

آن قدر که باید مرا تنها میگذاشتی

 

"george Micheal"

Image hosting by TinyPic

قفس

شب و نگاه خیس تردید

پشت حصار لحظه هاست

بال و پرت اگر که بستس

شوق پریدنت کجاست

نذار که شعله ی نگات

خونه رو آتیش بزنه

عروسک کوچیک تو

تو قاب آینه بشکنه

غرور آسمون رو بشکن

قفس برای تو کمه

رو زخم کهنه ی دل تو

فقط رهایی مرهمه

Image hosting by TinyPic

 

ما

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ی ما

کوه ما سینه ی ما ناخن ما تیشه ی ما

                                                 شورشیرین زبس آراست ره جلوه گری

                                                همه فرهاد تراود زرگ و ریشه ی ما

بهر یک جرعه ی می منت ساقی نکشیم

اشک ما باده ی ما دیده ی ما شیشه ی ما

                                                 عشق،شیریست قوی پنجه و میگوید فاش

                                     هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما

                                                            «ادیب نیشابوری»

Image hosting by TinyPic

پریشان

چون مه  یکشبه جور تو دو تا کرد مرا

عاقبت عشق تو انگشت نما کرد مرا

 

بی غمی بردل من درد دل آزاری بود

غم عشق تو بنازم که دوا کرد مرا

 

عاقبت حسرت آن گیسوی مشک افشانت

دربدر یکسره چون باد صبا کرد مرا

 

زندگی در نظرم تنگتر از زندان کرد

آنکه از دام تو ای دوست رها کرد مرا

 

دارم امید که از راحت دل دور شود

آنکه ای راحت دل از تو جدا کرد مرا

 

همچو زلفت دلش ای کاش پریشان میشد

که پریشانتر از آن زلف دوتا کرد مرا

 

                                                                    ابوالحسن ورزی

Image hosting by TinyPic

 

دوستت خواهم داشت

دوستت خواهم داشت

به همين واژه ی تبدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين قلب گرفتار قسم

دوستت خواهم داشت

به دل خسته و بيمار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو و لحظه ی ديدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين حسرت بسيار قسم

دوستت خواهم داشت

به عيار تو به معيار قسم

دوستت خواهم داشت

به گُلِ سايه ی ديوار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين لحظه ی اقرار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو آری، به تو بسيار قسم

دوستت خواهم داشت...

Image hosting by TinyPic

دیوار

پشت این کوه بلند

لب دریای کبود

دختری بود که من

سخت میخواستمش

و تو گویی که گلی

آفریده شده بود

که منش دوست بدارم پر شور

و مرا دوست بدارد شیرین

و شما میدانید: آه ، ای دخترکان خاموش

که چه خوشدل بودیم

من و او مست شکر خواب امید

و چه خوشبختی پاک

در نگاه من و او میخندید

و اینک ای دخترکان غماز

گریه لالید و نه گنگ

بگشایید زبان

و بگویید که از بهتان

چون شد این چشم غبار آلود!

و میان من و او

اینک این دشت بزرگ

اینک این راه دراز

اینک این کوه بلند

 هوشنگ ابتهاج

 

Image hosting by TinyPic

30minutes

مامان . بابا منو ببخشید

Mama, Papa forgive me

 خارج از دید . خارج از ذهن

Out of sight, out of mind

خارج از زمان برای تصمیم گیری

Out of time to decide

آیا فرار می کنیم ؟

Do we run

من باید پنهان شوم

Should I hide

برای راحتی زندگی ام

For the rest of my life

می توانیم پرواز کنیم ؟

Can we fly

می توانیم بمانیم ؟

Do we stay

ممکن بود ببازیم یا نا توان شویم

We could lose we could fail

و دقایق بیشتری نیاز است

And the more minutes take

برای یک برنامه ریزی اشتباه

To make planer, or mistake

سی دقیقه تا چشمک شب

30minutes, the blink of the night

سی دقیقه تا دگرگونی زندگی ام

30minutes to alter our lives

سی دقیقه تا تصمیمی بگیرم

30minutes to make up my mind

سی دقیقه تا تصمیم نهایی

30minutes to finally decid

سی دقیقه تا زمزمه نامت

30minutes to whisper your name

سی دقیقه تا دفاع از مقصر

30minutes to shelter the blame

سی دقیقه تا سعادت و سی دروغ

30minutes of bliss, 30 lies

سی دقیقه تا تصمیم نهایی

30minutes to finally decide

چرخ و فلک های در آسمان

Carousels in the sky

اینکه با چشمانمان تصور می کنیم

 that we shape with our eyes

زیر سایه های سیه فام

Under shade silhouettes casting

مانند گریه باران

Shapes crying rain

می توانیم پرواز کنیم ؟

Can we fly

آیا می مانم ؟

 Do I stay

ممکن بود ببازیم یا نا توان شویم

We could lose we could fail

به هر حال انتخاب ها عوض می شود

Either way, options change

شانس ها از بین می روند و قطار زندگی از ریل خارج می شود

 

 

Chances fail trains derail

Image hosting by TinyPic 

قصه

هرگز این قصه ندانست کسی

آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت ، نمیگفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

مدتی بود که دیگر با من بر سر مهر نبود

آه این درد مرا میفرسود

او به دل عشق دگر میورزید

گریه سر دادم و در دامن او

های هاییکه هنوز

تنم از خاطره اش میلرزد

بر سرم دست کشید

در کنارم بنشست

بوسه بخشید به من

لیک میدانستم

که دلش به دل من سرد شدست

هوشنگ ابتهاج

Image hosting by TinyPic

 

نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم شاید بخواند در نگاهم

که او را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند

به برگ گل نوشتم تو را من دوست میدارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا آن را نخواند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو

ترا من دوست میدارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید

یکی ابر سیاه آمد نه روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم

صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم

ترا من دوست میدارم

ولی افسوس و صد افسوس

ز ابر سیاهی برقی جست که قاصد را میان راه سوزاند

کنون وا مانده از هرجا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

 

فریدون مشیری

Image hosting by TinyPic

مرا از یاد خواهی برد

مرا از یاد خواهی برد میدانم

و من از دیدگان سرد تو

یک روز میخوانم

سرود تلخ و غمگین خداحافظ

مرا از یاد خواهی برد و از یادم نخواهی رفت

من این را خوب میدانم

که روزی هم مرا از خویش خواهی راند

و قلبت را که روزی آشیان گرم عشقم بود

خواهی برد، تو از یادم نخواهی رفت

و چشمان تو هر شب

آسمان تیره ی احساس من را نور میپاشد

و من با خاطراتت زنده خواهم بود

چه غمگینم از این رفتن

و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم

مرا از یاد خواهی برد میدانم

و میدانی که از یادم نخواهی رفت

 

فریدون مشیری

Image hosting by TinyPic

jeegi

عشق با روح شقايق زيباست

عشق باحسرت عاشق زيباست

عشق با نبض دقايق زيباست

عشق با زهر حقايق زيباست

عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 -----------------------------------------------------------

عاشقت گشتم

گفتی عاشقان ديوانه اند

عاقبت عاشق شدی

ديدی تو هم ديوانه ای

 

jeegi

Image hosting by TinyPic

رفتن

با رفتن چیزی تغییر نمی کند جز آنکه تو عاشق تر می شوی و من دیوانه تر

بعد از تو من چه کنم
با این دل تنها
تنها دعا میکنم
به اندازه ی تنها ییها یم
خوشبخت شوی

 با گریه هایم گریه کردی
با خنده هایم خندیدی
مرحبا بر تو آفرین
اما تو کجا خواهی نوشت از بی وفایی بازی روزگار
من می نویسم تو بخوان
اما دیگر با گریه هایم گریه مکن
بگذار در این تنهایی
بغض غزلگریه هایم را
با یاد تو گریه کنم
هر چند که گریه هایم از شانه های تو بی نصیب است
هر وقتی غروب غزلی دلتنگی برای شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهایت
دل را در تنهایی به یاد و خاطره های تو سر گرم می کنم
ترا به حرمت دلتنگیها ی عاشقی
هرگز فکر نکن که تنهایی
بدان که همیشه چشمانی نگران توست.

بي تو

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :‌
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

tanhaaaaaaaaa

 

 

باران

 

ماه از سینه ابری سر زد

و تو را دید

و سر انگشت خجالت به دهان برد و گزید

هر کجا رفت و به هر کس که رسید

از تمنای نگاه تو نشانی پرسید

من ندانم چه شنید

لیک زان شب هر گاه

رانده ام نام تو بر لب ناگاه

در پس ابر نهان گشته سرش را دزدید

لحظه ای بعد از ان سوی تن تیره ابر

هق هقی امد و باران بارید ...

فقط بارون منو می فهمه ........