حسوديم می شود
می گويند همين حوالی
تو را هم ديده اند
که بی خيال آرزوهای من٬
دست در دست غريبه ای برای خودت آشنا
بسوی نمی دانم کدام راه ناپيدايی
- مثل همين فرداهای بی اعتبار -
می رفتی.
حالا هی حسوديم می شود!
به آن غريبه٬
به دستهايش که در دست توست!
حتی به همه ی آنهايی که ترا ديده اند...
چه می دانم٬
به هر چه با تو هست و با ديگری هست و در من نيست
حسوديم می شود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۵ ساعت 0:59 توسط میثم
|
